زیر درخت آلبالو

گاهی وقت ها اتفاقاتی در زندگی می افتد که هوای شهر را برای آدم پر از جیوه می کند پر از سرب.

اتفاقاتی که تمام جوکها را بی مزه می کند و تمام رنگ های  جیغ را در بازه ای از سیاه تا سفید تغییر می دهد.

این جور وقت ها آدم حاضراست همه برنامه هاش رو تعطیل کند  تا بتواند فقط یک درخت آلبالو پیدا کند برود

زیر سایه اش بنشیند ؛ و با چشمانی بسته , نفس های عمیق بکشد, نفس های عمیق , عمیق , عمیق.

دلم یک درخت آلبالو می خواهد این روزها وسط یک جزیره تک نفره با آسمانی آبی و چند تکه ابر ملایم.

و کمی حال پنج سالگی ام را در آغوش پدری که دیگر ندارمش.

چه قد زود بزرگ شدیم و درخت های آلبالو را گم کردیم و پدر پیر شد و مادر عصا دست گرفت .

آهای هوای خوب پنج سالگی کجایی…

(منبع عکس: www.nahalahi.com)

 

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است ...

 

کلاس تموم شد و بعد از  اقامه نماز ظهر و عصر با فرزانه جون تو حیاط ایستادیم تا شوهرش بیاد دنبالمون. 

شوهر فرزانه جون سرویس مدرسه من و دو تای دیگه از بچه هاست .این چند روز که نساء و لیلی رفتن اردوی قم , کل صندلی عقب رو مثل رییس جمهور ها در انحصار خودم گرفتم.

صبح , شوهر فرزانه جون که میاد دنبالمون رادیو رو میذاره رو موج رادیو قرآن.تا برسیم مدرسه چند تا آیه قرآن یا حرف و حدیث معنوی تو اعماق دلمون شناور میشه و فرو نشست میکنه و واسه شروع روزمون خیلی حس خوبی بهمون می ده .

فرزانه از کنار در حیاط اشاره کرد که شوهرش اومده . چادرم رو به خودم پیچیدم و مقنعه ام رو مرتب کردم و رفتیم نشستیم تو ماشین.

مثل همیشه رو موج رادیو قرآن بود .داشت سوره طارق می خوند .چشم هامو بستم. بعد از چند ساعت خستگی مطالب درسی , دلم فقط میخاست صدای خدا رو بشنوم .

و السما و الطارق همه ماشین رو ..همه جاده پر ترافیک رو ..همه آسمان رو گرفته بود . 

چشم هامو بستم به شنیدن کلمات خدا در  جهانی که  در حال التذاذ بود ..قاری همچنان میخاند :..إن کل نفس لما علیها حافظ...

تسلیت شهادت امام حسن عسگری (ع)

کسی که “پارسایی ” خوی او و “بخشندگی ” طبیعت او و “بردباری “خصلت او باشد , دوستانش بسیار شوند.

امام حسن عسگری (ع) 

سلام بر تو ای ماه محزون

فرازی از دعای عرفه

 
گالری تصاویر